۱۳۸۷ اردیبهشت ۲, دوشنبه

رعایت عدالت به شیوه های نوین !!

این دوتا خبر و با هم مقایسه کنید :

1.
' صبرى بوغداى ' ، آرايشگر ترك سى و يك ساله ساكن عربستان به دليل فحش دادن به خدا محكوم به اعدام گرديده است. اقاى صبرى بوغداى در پى شكايت يك خياط مصري كه همسايه مغازه وى بود دستگير شده است، و مدت سيزده ماه گذشته را نيز در زندان به سر برده است . خياط مصرى به پليس شكايت كرده بود كه طى دعوائى بين آنها، صبرى به خدا فحش داده است !

2.
خبرگزاري انتخاب : احمدی مقدم در مورد اتحامات اخیر سردار رزاعی گفت (اگر 1درصد در جریان نیستید : ایشون فقط یه کم، 6برابر یه بیمار جنسی حشری میشه و یهو می خواد یه جا ترتیب 6تا زن خراب و بده اما معلوم نیست که باج چه کسی رو یادش رفته بوده بده که یهو لو می ره): ايشان هرگز به سازمان خيانتي نكرده‌اند و اتهامي كه به ايشان وارد شده شخصي و خيلي كوچك‌تر و خفيف‌تر از آن چيزي است كه مطرح شده است. ۱ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ ساعت : ۴۳ , ۱۳ خبرگزاري انتخاب : سردار احمدي‌مقدم با تكذيب اتهاماتي كه به فرمانده سابق انتظامي استان تهران وارد شده است، اتهامات وارد شده به وي در روزنامه‌ها و سايت‌هاي خبري را رد و ابراز اميدواري كرد از وي رفع اتهام شود. ‌به گزارش خبرنگار خبرگزاری انتخاب، سردار احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي كشور در برنامه نگاه يك كه ديشب از شبكه اول سيما به صورت زنده پخش شد در پاسخ به پرسش مجري برنامه كه از وي درباره بازداشت فرمانده سابق انتظامي استان تهران پرسيد، با تأييد خبر بازداشت فرمانده سابق نيروي انتظامي استان تهران اظهار داشت: تمام اتهاماتي كه به ايشان در روزنامه‌ها و سايت‌هاي خبري وارد شده را تكذيب مي‌كنم. وي ادامه داد: ايشان هرگز به سازمان خيانتي نكرده‌اند و اتهامي كه به ايشان وارد شده شخصي و خيلي كوچك‌تر و خفيف‌تر از آن چيزي است كه مطرح شده است. مجري برنامه از احمدي‌مقدم پرسيد: گفته مي‌شود كه اتهام وارد شده به وي هتك حرمت بوده است كه احمدي‌مقدم با رد اين اتهام گفت: آنچه مطرح است بسيار خفيف‌تر و صرفاً در حد يك اتهام است كه اثبات نشده است. وی اضافه کرد: بحث شش نفر نبوده و اساسا موضوع سوءاستفاده از مقام و موقعيت و هتك حرمت هم نبوده و است. وي افزود: البته ايشان از مدتي پيش هم درخواست استعفا كرده بود كه سرانجام جابه‌جا شد. احمدي مقدم با تأييد بازداشت فرمانده سابق انتظامي استان تهران گفت: اين بازداشت طبق معمول با حكم قضائي و توسط بازرسي «ناجا» انجام شده است. مقدم با اشاره به لزوم احترام به آبروي افراد، مسائل مطروحه را صرفا در حد تهمت دانست و ابراز اميدواري كرد پس از بررسي مراجع مسئول، سلامت همكار وي ثابت شود


فتوا : اگه آدم به خدا فحش نده ، می تونه با هر چند تا خانوم خشگل هر کاری دوست داره بکنه فقط به شرط اینکه به سازمان خیانت* نکنه !!!
خیانت نکردن : یه تک زنگ بزن ما هم بیایم یه حالی ببریم

به به ! به به



يك كودك 8 ساله ايراني جايزه اول مسابقه نقاشي صلح و همكاري اسپانيا را از آن خود ساخت.

به گزارش روابط عمومي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، شقايق معتمدي‌فر دختر 8 ساله شهركردي موفق شد علاوه بر جايزه اول، ديپلم افتخار و 200 يورو وجه نقد اين مسابقه بين‌المللي را به خود اختصاص دهد.

۱۳۸۷ فروردین ۳۱, شنبه

نتیجه بیست و یک سال تلاش





توی یک بلاگ ،نوشته ای خوندم تحت عنوان "چرا ما نباید مانند زنان غربی آزاد باشیم" ، فکر نمی کنم نیازی باشه که تعریف کنم توش چی نوشته بود، بصورت خلاصه طبق معمول راجع به بی بند و باری در غرب و تجاوز یک نقاش آلمانی به یک دختر کارآموز و خلاصه تظاهرات زنان در اعتراض به بی بند و باری به دولت !!
با این که می دونم تفکرات این دسته آدم ها آنقدر با تعصبات سنتی و موروثی درآمیخته که بحث هیچ فایده نداره !
اما بازهم نتوستم جواب ندم ! مخصوصا از وقتی که خودم دارم در اروپا زندگی می کنم تازه دارم می فهمم که چقدرجامعه ایران از لحاظ اخلاقی فاسد تره ولی کماکان عرب پرستان ایرانی سرهای خودشون رو که فرو بردند هیچ،
سعی می کنن مال بقیه رو هم فرو کنن (در برف)
جوابیکه به این دوستمون دادم :
چقدر خوبه که آدم فقط نصفه خالی لیوان رو نبینه ! بله کاملا موافقم که آزادی زیباست اگر به خود و دیگری صدمه نزند اما این تعریف به صورت مطلق قابل اجرا نیست .
قانون منطقی قابل احترامه ، اما همیشه همه جا هستند کسانی که از روی نفهمی زیر پا می گزارنش ، باید نگاه کرد که در مجموع ، روی هم رفته ، آزادی کجا بیشتر هست و کجا بیشتر نیست ! شما فکر می کنید که قوانین مثلا اسلامی نظام جمهوری ایران آزادی اجتمایی بیشتری ایجاد می کنه ؟ قوانینی که ابتدایی ترین و بدیهی ترین حقوق انسان ها رو ازش می گیره ؟ اون هم به چه منظور و نیتی ؟ به منظور کاهش فقر و فساد و فحشا در جامعه اما جالبه که فساد و فحشا در همین مملکت اسلامی خودمون بیشتره از اون مملکت های لا مذهب !!
بیست و یک این روند ادامه پیدا کرد اما نتیجش چه شد ؟ این شد که الان توی ایران دختری که با مانتو و روسری در حال راه رفتنه دقیقه ای صد بار با نگاه ها و انگولک ها و مزاحمت های لفظی و فیزیکی جامعه مورد تجاوز قرار می گیره در حالیکه در همون کشور به قول شما بی بند و بار اگر یک زن لخت و عریان در خیابان قدم بزنه کسی حتی نگاه هم نمی کنه ! شما بهتره کمی فکر کنی برادرم !
راه و نگرش و طرز فکری که بیست و یک سال جوابی نداده هیچ ، روز به روز وضع
اخلاقی جامعه رو بدتر کرده نباید واقعا تغییر داد ؟ یا تر جیح می دید که سرها رو همچنان فرو در برف کنیم ؟

عبدالمسعود و رقیه در نقش جک و رز


شنا ورزش خوبیه ، دریا مهربون
بچه دوست داشتنیه ، اسباب بازی هاش با مزه
دستکش ظرف شویی کاربردیه ، آب مایه حیات
چادر بعضی جاها خیلی به کار می ره (صحرا) ، ریش به بعضی ها خیلی میاد
عشق قشنگه ، حس پدرانه زیبا وقابل تحسین
.................................................
ولی چیزیی که به نظرم جالبه اینکه همه این ها می تونه طوری با هم ترکیب بشه که چندش ترین شه !!!!

۱۳۸۷ فروردین ۳۰, جمعه

به نظر شما دم کی گرم؟؟

تازگی ها یه ایمیل گرفتم ازبرادر یه دوست سوییسی !! بد نیست شما هم بخونینش

Hello Pasha,

Thank you for your answer. I was very pleased to recieve it and to hear that you can help me in my questions. But
first to your question. I`m living in the german speaking part of Switzerland, (near Lucerne, perhaps you know this
city), the only time i speak frech is in the school subject. So i speak not very good frech, but when you prefer to
write in french, we can do that. I will great my brother from you.

To my exposition. The title of this exposition is: "resistance against a totalitary system on the example of young
people in Iran". What I would like to find out is how young people in Iran life her life as adolescents with this mass
of rules and strikt advices. You have to know, that I as a young men in Switzerland can not good imagine how it is to
fight for your rights and to search places where you can live your freedeom. This is an importent point which i want to
describe in my exposition: "How find young iranish people freedom?".
As you certainly know from french the life of the adolescents in europe is ful of party, music, movies, meeting your
friends, going out with them... As i read that in Iran things like this are hardly impossible, I asked myself, how you
do that, that you meet friend, get in contact with others?...
Are there any tricks to do this and to avoid the rules?

At least i want to compare the situation in Iran with the situation in Switzerland. Than i think in one point is the
iranish youth ways in front than the swiss. Iranish youth know what it is to fight for your rights and to stand for
your freedoms. I think that swiss adolescents don`t know what it is to do that, because they have almost everything,
can do almost all what they want since they`re young. A lot of possibilities which are served and they have only to
pick. I ask myself if this is good and think that they have to realise that this is not in every part of the world like
that and that they have to be grateful.

I know that I speak about sore points but I hope that you can give me more light into my questions so that i can
understand the situation.

I`m looking forward to hearing from you.

With my best wishes.

Matthias

توصیه های ایمنی را جدا جدی بگیرید

الف) در ماه های آغازین انتخاب شدن رییس جمهور صحبت هایی مبنی بر احتمال امام زمان بودن جناب احمدی نژاد بر سر زبانها افتاده بود
ب) طبق یکی از جملات درس های کتاب بینش اسلامی "دفع خطر احتمالی ، عقلا واجب است" پس میشه نتیجه گرفت که اولین چیزهایی رو که باید
سریع از موبایل ها پاک کرد، جک های احمدی نژادییه !!

سومین تولد سه سالگی


امروز یکی از روزهای گرم تابستان است و من سه ساله شدم ! سه سال از عمر من گذشت بدون

آنکه گرمای عشق اندکی در زندگی من حس شود، البته چیز جدیدی نیست من قبلا هم با این مشکل روبرو شده بودم،به یاد دارم آخرین بار سال ها پیش بود ، حدود شصت شش سال پیش بود که به این موضوع فکر کردم، که عشق کیست؟ وعاشق چیست ؟ آن زمان ها امیدوار بودم ، ندایی در درون وجودم به من می گفت که صبر کن ، مرا به امید داشتن تشویق می کرد ، فکر می کردم آدم هستم البته آدم هم بودم،به عبارتی فقط شبیه انسان ها بودم،مثل آنها دو دست و دو پا داشتم، مثل آن ها با دو دستم غذا می خوردم و با دو پایم راه می رفتم اما همیشه فرقی را بین خود و دیگران احساس می کردم ،بین من و آن ها فرقی بسیار بزرگ بود، آن ها چیزی داشتند که من هرگز نیافتم و آن عشق بود. در اطراف خود آدم ها را می دیدم که یکی پس از دیگری طعم عشق را می چشند ،اما سهم خود را نمی یافتم . اگر چه دیدن این انسان ها مرا خورد و شکسته می کرد اما این نوید را به من می داد که روزی هم نوبت ، به من خواهد رسید !! دوباره به آسمان نگاه میکردم و از لابه لای ابرهای درهم و سیاه خورشید را می دیدم و به خود می گفتم که باید صبر کرد ، اما امروز چه؟ امروز چگونه می توانم به خود امیدواری دهم؟ از روزهایی که به آسمان خیره می شدم و خورشید را جستجو می کردم شصت وشش سال گذشت و آن زندگی تمام شد و اکنون منم و این زندگانی چرکین تر ! بوی تهفن و کثافات ! ترس و تشویش و اضطراب ! گرسنگی و جستجو در زبالات ! و دست آخرهم مردمانی که از من بیزارند، ازدیدن من فریاد ترس و تنفر می زنند ،با دیدن من دماغ خود را می گیرند، جیغ می کشند و می گریزند ! البته در این بین تعدادی نیز با انگیزه به سمت من می دوند، اما نه برای اسقبال از من، برای استقبال از مرگ من ! با خشم و تنفردوان دوان به هدف متلاشی کردن سرتاپای وجودم ،استوار ، با گام های بلند ، با نعرهای خروشان وبا ابزاری شیطانی مرا محاصره می کنند و من آنها را نگاه نمی کنم ، من تنها به فضای خالی می نگرم ، تا بگریزم ! انگار کاملا از یاد برده اند که من هم روزی مثل آن ها بودم ! یا آنها نیز روزی ممکن است مثل من شوند ! همان زمانیکه از جنس آنها بودم نیز از این مردمان متنفر بودم ! همیشه همین طور بوده است ، سر نوشت بدون مشورت با من برایم تصمیمی جدید می گیرد ، شاید اصلا تصمیم هم نگیرد !!! و او هم از قدرتی مافوق اطاعت کند ! ولی من آنقدر زخم خورده و خسته هستم که از مرگ می ترسم ! نمی دانم در زندگی بعدی چه خواهد شد ، اینست که به همین قدر هم راضی هستم ، ای کاش اصلا هرگز آن پسرک ابله مرا به آتش نمی انداخت ! و یا ای کاش آن سنت منحوس فراموش شده بود ! از سنت ها بی زارم ، از پسرکان ابله ، و آن معلم تاریخ که مرا به دروغ می گفت ، زندگی دومم با آنکه در آن باز هم از حرارت عشق هیچ خبر نبود ، آرام بود ، با آنکه بویی آمیخته از تنفر و اجبار و زور و دروغ فضای اطرافم را پر از اسامی تو خالی کرده بود اما برای خود اعتبار و آبرویی داشتم ، از من نگه داری می شد ، به من توجه می کردند ، مرا درس می دادند و مرا به امتحان می گرفتند ، دیگر چه دلخوشی ازین بالاتر که مرا حفظ می کردند ! می دانستم که از ته قلب نبود، می دانستم که به دروغ و اجبار بود ، در کل زندگی تصنعیی بود اما آرام ! کسی مرا حق تحقیر نداشت ، کسی جرات درس دادن به من را نداشت ، برای ادامه حیاتم نیز مشکلی نداشتم ، همه چیز خود به خود انجام میشد ، همه چیز روال بود، تا آن روز ، آن پسرک ابله ، آن سنت منحوس و آتش ! و من در آتش سوختم و زندگیم این گونه پایان پذیرفت ، ابتدا

خوشحال شدم ، مسرور ازاین که دیگر آن معلم تاریخ مرا به دروغ نمی گوید و آن پسرک ابله مرا به اجبار فرا نمی گیرد ، خوشحال بودم از این که شاید بتوانم جبران کنم ، ناکامی های گذشته را، فراموش کنم ، سختی تحمل کردن تمام لحظاتی که در انتظار عشق، گذشت و گذشت آن زندگانی های تصنعی و این زندگی این بار واقعیت همیشه مخفی فراموش شده را با خود برایم به یادگار خواهد آورد و ابدیت یادگاری را خواهم فهمید ، اما همان طور که گفتم این چنین نشد ! تمام آرزوهایم بار دیگر در یک لحظه مانند برق رفت ، شاید که به خاطر صرفه جویی ! ویا شاید هم برای ایینکه به تاریکی عادت کنم ، و چه خوب هم شد ، در این زندگی اکثر ساعات روز را مجبور به ماندن در فاضلاب ها هستم ، باید در آنجا زندگی کنم ، باید که شب ها در خواب و غفلت همگان بیرون آیم ، در غیر این صورت در زیر پایشان مرا له خواهند کرد و با گاز های مصموم کننده شان مرا خفه خواهند کرد و از زندگی بعدی می ترسم ، نمی دانم چه خواهم شد ،پس به همین زندگی راضیم و نهایت تلاش خود را می کنم که بار دیگری نمیرم، از یکی از دوستانم شنیده ام که شاید پس از چند سال بال در بیاورم ، این تک امید من است ، البته نه برای یافتن عشق ،می دانم که عشق برای بعضی ها یافتنی نیست اما با داشتن بال می توانم آسان تر بگریزم، از این مردمان، از مرگ و از سرنوشت بعدی خود .

یکشنبه دو روز بعد از اون جمعه ایکه نمی دونم چندم بود ساعت 22 و 30 ، قسمت دوم

به اون صورت یادم نمیاد داشتم راجع به چی صحبت می کردم ، فقط یادمه یه جایی تحت عنوان قسمت اول داشتم کس شعر میگفتم و از اونجا که وقتی گفتی قسمت اول کون لقت باید قسمت دوم هم یه جوری براش جور کنی مجبور شدم یه اینتری دیگه باز کنم تحت عنوان قسمت دوم اما باز ازون جا که نه از شعر خوشم میاد نه دوست دارم که از کس خوشم بیاد این بحث کس شعر و الساعة فیصلة می دم و خب برای اینکه توازن رو هم به نوعی رعایت کرده باشیم جا داره که فی مابین یه بحث کیری هم کرده باشیم ، البته یه وقتی فکر نکنین که این منم که خیلی به کلمه های زشت و بی تربیتی علاقه دارم ها ،اما خب چی کار میشه کرد دور و بره من فقط همین چیزهاست، اروپارو هم که خودتون می دونین مهد فساد ! بریم سراغ بحث کیریمون ، این حقیر جدیدا موفق به کشف دو عدد قانون کیری تو این دنیایی که کیر حرف اول و می زنه شدم اما چون متاسفانه قانون ها کیری بودن دیگه روم نشد ببرم به نام خودم ثبتشون کنم و مجبور شدم که به صورت بلاگ مانند از خودم درشون بدم بیرون ، و اما قوانین، قوانین عبارتند از": 1.قانون مجموعه نا متناهی، که میگوید زندگی یک مجموعه نا متناهی از کیر میباشد که درطول زمان به صورت متناوب درکون تمامیه اهالیه محترم کره خاکی فروخواهد رفت
وهیچ راه فراری نیز موجود نمی باشد ! اصلا هم به این کاری نداره که طرف تحصیلات عالیه داشته باشه یا فارق والتحصیل دانشگاه آزاد باشه، خارجه زندگی کنه یا موفق به اخذ روادید نشده باشه و ....
از دست منم هیچ کاری برنمیاد ، شرمنده ،حتی برای شما دوست عزیز، قانون وحرفش
تبصره اول - کیرها درشکل ها، سایزها،رنگها واندازه های مختلف موجود است
تبصره دوم - تعدادی از کیرها روزانه، ماهانه و به ندرت به صورت سالیانه ، اما به شکل خود مختار(ترجمه واژه بیگانه اوتونوم) وارد کون شده، بشر دخل و تصرفی در آن ندارد اما تعداد دیگری ازکیرها به صورت اختیاری توزیع و اجازه وحق انتخاب موجوداست. لازم به تذکر است که دربخش کیرهای اختیاری تعداد معدودی به علت کیفیت ، تداوم و خدمات پس ازفروش دارای قیمت بوده و متقاضی موظف به پرداخت بهای مربوطه است، دربرعکس از آنجا که عدالت خداوندی درتمام زمینه ها قشر بی بضاعت را مد نظر داشته و همیشه سعی در ریدن بیشتر به این قشرمظلوم و معصوم را داشته و دارد،(چششون کور، می خواستن اونها هم پولدار شن ! اما خب اونها هم نگران نباشن، آن دنیا از آن آنهاست !!!!) تعداد محدودی کیربه قیمت دولتی، هرجند کمی کلفت تر از حد معمول ، موجود و ماهانه درفروشگاههای دولتی قابل عرضه می باشد، در ضمن با کارت دانشجویی و شرایط ،امکان استفاده از تخفیف ویژه نیم بها نیز وجود دارد.
ماده اول از تبصره اول- بدیهی است در صورتی که یکی از مستضعفین به دلیل اضدهام و صف های طولانی فروشگاه ها موفق به خرید کالای مذکورنشود بازهم کون لقش ، چشش کورمیخواست زنبیل بزاره یا ازخواب زودتر پاشه و وایسه تو صف (چون معمولا ملت ایران عادت به خرید انبوه دارن،چه اونهاییکه کونشون گشاده چه اون هاییکه می خرن که گرون شه بفروشن، اما مسئولین چاره این مشکل رو هم اندیشیده و طرح سهمیه بندیه کیره دولتی ازبهارامسال قابل اجرا میباشد) اما بهرحال اگرمستضعف موفق به خرید نشد در اینصورت مجبور به خرید کالای نام برده از بازار سیاه می باشد ،وحالا نتیجه گیری، برای اونایی که اگه نتیجه ای از این بحث کیری نگیرن فحش خارومادریه که نثار ما می کنن، زندگی همین مجموعه نا متناهی ازکیره که دائما درحال رفت و آمد در کوانین محترم ماست، تنها کاری که از کون ما بر میاد اینکه درقسمت کیرهای اختیاری سعی درگلچین کردن کیر های کلفت تر کنیم،خاصیت کیر کلفت تر اینکه در درجه اول خب چون تره موجبات سهولت در رفت و آمد را ایجاد کرده،ثانیا با گشاد کردن هرچه بیشتر ناحیه تحتانی ، باعث کاهش درد حاصله خواهد بود،پس از همین حالابهتره آدم خودش به فکر پیدا کردن کلفت ترین آلت موجود باشه تا کلفت ترین به فکر پیدا کردن شما نشده

قانون 2 -قانون دوم بسط یک قانون فیزیک و الکترونیک به نام "کیرشف"
است که بنده از تنبون مبارک درش
نیوردم، این قانون اولین بار توسط "گوستاو کیرشف" فیزیک دان آلمانی درسال 1845 کشف شد، بنده فقط جسارتی که به خرج دادم اینکه این قانون رو در مورد دنیا بسطش دادم (برای توضیحات بیشتر نیازی نیست تا آلمان برین ،یه جستجو تو ویکیپدیا کافیه) اما من به صورت خلاصه قانون و براتون مرور میکنم، این قانون میگه مجموع جریان های ورودی در یک نقطه از یک مدار بسته همیشه برابر با مجموع جریان های خروجی از همین نقطست،ساده ترش یعنی جریان الکتریسیته نه گم میشه نه گور، ازهر سوراخی هرچه قدر وارد شه از همون سوراخ همون قدر خارج میشه ! حالا ربط قانون کیرشف به قوانین کیریه بنده چیه؟ من اینطوری میگم : مجموع کیرهاییکه میره تو کونت همیشه با مجموع کیرهاییکه می کنی تو کون آدم ها برابره و برعکس مجموع کیرهاییکه می کنی تو کون آدم ها با مجموع کیرهاییکه می ره تو کونت برابره !!!! باز نتیجه گیری اخلاقی اینکه حواستو جم کن ! هرچه قدر بکنی تو کون آدم ها بدون که دقیقا به همون اندازه باید بعدا بره بهت فرو ، دوم هم اینکه اگه یه پریودییه که همش داری کیر می خوری کاملا عقده ای نشو ، هیچ نگرانم نباش ! به زودی نوبت تو سر خواهد رسید که بکنی تو کون بقیه !! شایان ذکر است که بنده حقیر پس از سال ها تحقیق و تفحس به نتایج نام برده رسیدم و به قول محروف این پشم ها را با آب اکسیژنه دکلره نکردم پس بدانید و عبرت بگیرید اما زیاده روی نکنید که خداوند همیشه
توبه کننده گان را میامرزد

ساعت 4 و 29 دقیقه روز جمعه نمی دونم چندم اسفند ، قسمت اول

ساعت 4 و 29 دقیقه روز جمعه نمی دونم چندم اسفند ، قسمت اول
دوست دارم یک کم بنویسم ، اما موضوعشو هنوز انتخاب نکردم
البته اینرو هم متذکر بشم که برای نوشتن لزومآ نیازی به داشتن موضوع نیست ، کس شعر گفتن نه نیاز به
جای مشخص داره و نه مکان مخصوص! شما ممکنه هرجا یا هرموقع باهاش روبرو بشین ، از رو دیوار و روی درخت وتوی توآلت عمومی گرفته تا توی کتابا و تلویزیون و رادیو و روزنامه و غیره

اما هرگز نباید فراموش کرد که موضوع کس شعر می بایست هدف مند باشه البته تاکید می کنم در مواردی که کس شعر از قبل موضوع مشخصی داشته باشه، در غیر اینصورت یک کس شعر بی هدف هم منع قانونیی نداره . معمولا بهتره کس شعر رو کاملا بی مقدمه و ناگهانی آغاز کرد، این کار باعث جذب شدن خواننده میشه ، طبیعیه که اگه خواننده از ابتدا بدونه که قراره وقتش صرف خوندن یک کس شعر بشه ، از اول خوندنشو شروع نمی کنه ، در نوشتن کس شعر بهتره که تمام اصول ادبیاتی رعایت بشه و حتی المقدور باید سعی در استفاده از جملات قصار همراه با لفظی شیوا کرد، فصاحت بیان و صراحت کلام رو هم نباید از قلم انداخت ، این رویه باعث میشه که خواننده تا آخرین کلمه سعی درکشف پند اخلاقی یا نتیجه گیریی احتمالی کنه و باالطبع دقت خودشو هنگام خوندن چند برابر میکنه، غافل از اینکه داره یک متن کاملا کس شعر رو میخونه
اینطوری خواننده به قول معروف بیشتر اسکل میشه و این در واقع هدف هرکس شعر نویس حرفه ای میتونه باشه ،
نکته پر فایده بعدی استفاده از چاشنی طنزاست ، طنز تیر خوبیه که نه تنها توی تارییکی کاربرد داره بلکه در روشنایی هم کاملا جوابگوی نیازهاست ، این رو به این خاطر می گم چون در طنز یک نکته مهم هست ، اونهم همه پسند بودن طنزه ، این طوری هم اون آدم احمقه برای تفریح و خنده جذب کس شعر شما میشه هم اون آدمی که کلی حالیشه گول می خوره و فک می کنه که داره یک متن طنز خیلی پرمحتوا رو میخونه، دست آخر هم اگه هیچی نفهمید هیچ ایرادی نداره،اصلا هرچی بیشتر هیچی نفهمه ،بیشتر ازمتن و نویسنده خوشش میاد و پیش خودش میگه عجب متن سنگینی .................................. ادامه دارد

انگیزه نامه

من یک چند وقتی هست که یک نیاز دارم که ارضا نمی شه ، کاری نداریم که چی هست و منظور از چند وقت، چند وقته و ... فقط
خواستم بگم انگیزم از این بلاگ چی بوده ، البته سابقا مواقعی که حس نوشتن بهم دست می داد به یاهو 360 متوصل می شدم اما
جدیدا یاهو دیگه شورشو در اورده ، و ایراداش داره میره روی مخ ، منم کلا اعصاب قدرتمندی ندارم. داستان سرایی نمیکنم
فقط نمی دونم چرا احساس کردم در اولین پست باید یه حرف مقدمه مانندی زد